پلینی مهتر مورخ رومي، زاده ي كوموي ايتاليا از سر دشمني يا جهل يا نا آگاهي در مورد استانس مغ ايراني كه به همراه خشايار شاه به يونان رفته بود سخناني گفته و رسم جادوگري و آدم خواري و شيوع آن در يونان باستان را به استانس نسبت داده و مينويسد :
«استانس Ostanesیا Osthanesجادوگری بود که این رفتار را اختراع و باب کرد ، تو ای استانس تمام قوانین مرسوم و استاندارد بشر را پایمال و نقض کردی ، تو مخترع و مبدع این وحشیگری و هیولا صفتی هستی که انسانها اعضای بدن یکدیگر را بخورند !یقین داشته باش که بی شک بشر نام تو را بخاطر این بدعت کثیف از یاد نخواهد برد ،براستی چه چیزی او را بدین مقصود رهنمون ساخت ؟»
در ادامه این فرد رومی به مردم یونان اعتراض میکند و از پارسیان گله کرده و خطاب به یونانیان مینویسد:
«اصلاً گیریم که اقوام بربر (پارس ها) و بیگانگان برای نخستین بار این موارد شنیع و عجیب را ابداع کرده باشند ؛ چرا بایستی شما مردان سرافراز یونان چنین چیزی را بعنوان هنر خود مدنظر قرار دهید؟! »(اینجا را بنگرید)
اگر بخواهیم منصفانه بنویسیم و عادلانه قضاوت کنیم باید بگوییم سخنان پلینیوس رومی تهمت و افترا و بهتانی بیش به «استانس» نیست!!و از سر عداوت و يا ناداني است!چرا که پلوتارک تاریخنگار یونانی از مردم کرنه(از مرکز یونان) که همعصر پلینیوس دوم رومي ايتاليايي است.سخنان ديگري راجع به هموطنان يوناني خود گفته است! كه در تضاد كامل با گفته هاي پليني است!قطعا پلوتارك يوناني رسم آبا و اجدادي نياكان خود را بهتر و درست تر از پلینیوس رومي ميداند!
پلوتارك یونانی در مورد تمیستوکلس سردار بزرگ و سياستمدار آتني يوناني هنگامیكه او در جنگ ایران و یونان به مقابله و رويارويي با خشايارشاه و سپاهيان و همراهان او(منجمله استانس) میپرداخت نوشته است:
»Themistocles, being at a loss, and not able to draw the people over to his opinion by any human reason, set his machines to work, as in a theatre, and employed prodigies and oracles«
«تمیستوکلس دچار دشواری شد.و نتوانست با عقل انسانی(و ابزار طبیعی) مردم(یونانی) زیادی را به افکار و آراء خود(برای مبارزه با ایرانیان) جذب کند.(به همین جهت) مجموعه یی از ابزار(غیر عادی) خود را به مانند شعبده و استعمال اعمال عجیب و مرموز و غیر عادی(جادو!) و غیبگویی ها بکار بست!!»(منبع)
پس یونانیان به حد کافی از جادو و جنبل و اعمال مرموز و غیبگویی میدانستند و نیازی به استانس مغ نداشتند!و در واقع پلینی ناجوانمردانه این نسبت را به استانس مغ ایرانی میدهد!
پلوتارک در مورد اوج فریبکاری و دروغگویی تعدادی از یونانیان بلافاصله بعد از بند بالا مینویسد:
»The serpent of Athena, kept in the inner part of her temple, disappeared; the priests gave it out to the people and declared, by the suggestion of Themistocles, that the goddess had left the city, and taken her flight before them towards the sea«
«مار آتنا كه در درون پرستشگاه و معبد آنجا نگاهداشته مىشد ناگهان ناپديد گرديد.كاهن خروج آن را به مردم شرح داد و به پیشنهاد تميستوكلس شایع کرد كه آن ایزد مادينه شهر را ترک نموده و پرواز کرده و پیش از ایشان به سوی دريا رفته است!!» (همان منبع)
همین پلوتارک در مورد همین جنگ از منش و روش پست و ناجوانمردانه پیروز شدن یونانیان بر دشمنان خود و رسم اصیل آدمخواری یونانی و قربانی کردن انسان برای خدایان یونانی گزارشی از چند اسیر نگونبخت ایرانی که از نزدیکان خشایار شاه بوده اند میدهد که به دست یونانیان آدم خوار افتادند و آنان با جهالت و نادانی قاطع خود رفتاری وحشیانه و بربرانه و غیر انسانی با آن سیه بختان انجام دادند! که ان رفتار وحشیانه آه از نهاد تميستوكلس یونانی نیز در آورد!! پلوتارک مینویسد:
«تميستوكلس«Themistocles» در پيرامون كشتى فرماندهى به گزاردن قربانى پرداخته بود كه سه تن دستگير نزد او آوردند و اينان كه رختهاى گرانبهاى زر دوز بر تن خود داشتند چنين گفته شد كه پسران آرتااوكتيس «Artayctes» و ساندااوكى «Sandauce» خواهر خشايار شاه مىباشند.
ايوفرانتيديس «Euphrantides » پيشگو همين كه چشمش به اينان افتاد و قضا را در اين ميان آتشى كه روشن بود و قربانيها گزارده مىشد چنان فروزشى از آن نمايان گرديد كه مانند آن كمتر نمايان مىشد! و از آن سوى مردى از سوى دست راست عطسهاى زد كه اين خود نشان آن بود كه به زودى حادثه خوشى روى خواهد داد! از اينجا پيشگو تميستوكلس را به كنارى برده چنين گفت:
اينان را بايد قربانى كرد و هر سه را با دعاى فيروزمندى به «باخوس خونآشام» قربانى داد كه چنين كارى اگر كرده شود نه تنها يونانيان آزاد مىشوند بلكه بر دشمن چيرگى هم مىجويند!!
خود تميستوكلس از اين پيشينگويى بىمانند و از آن پيشنهاد دلگداز روى درهم كشيد!
ولى توده انبوه كه در هنگام پيش آمدن يك حادثه بيمناكى براى رهايى از آن به چارهجوييهاى پندارآميز بىخردانه بيشتر دست مىزنند تا به چارهجوييهاى خردمندانه و با بنياد در اينجا نيز پيشنهاد پيشينگو را سخت پسنديده همگى به يك آواز داد زدند:
«با خوس!: باكوس » و دستگيران را به سوى قربانگاه رانده بدانسان كه دستور پيشينگو بود قربانى كردند!(ن.ک ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ، ص: 48-49- ناشر: جامىچاپ: تهرانسال چاپ: ش 1380نوبت چاپ: اول)
باری! اینايوفرانتيديس «Euphrantides » کاهن یونانی و توده ی انبوه مردم یونانی بودندکه از سر نادانی آشکار و طبق رسوم اصیل و خرافی یونانی و بربرانه ی غربی باستانی انسان های اسیر را قربانی خدایان خرافی کرده و بعد گوشت آنها را تناول میکردند!و پلینی رومی بی جهت به استانس « Ostanes» مغ ایرانی یورش میبرد! و او را متهم به این اعمال نکرده میکند! که خود یونانیان خلاف ان را شهادت میدهند!
ویل دورانت در تاریخ تمدن شرحی رسا و خواندنی از این رسم و بدعت اصیل یونانی غربی اورپایی باستانی آورده که با دقت در آن نکات ظریف و لطیفی یافت میشود.که بر جوینده ی حقیقت و راستی کافی مینماید.با هم بخوانیم:
""يكي از محبوبترين خدايان يونان كه تشخيص وضع و مقام او در سلسله مراتب خدايان بسي دشوار است، ديونوسوس است. اين خدا در آغاز يكي از معبودهاي تراكيا و مظهر شراب بود و سابازيوس نام داشت. يونانيان او را، كه سرانجام براي نجات بشريت تن به مرگ داد، خداي شراب و مستي و نگهبان تاك و ضامن فراواني نعمت ميشمردند. سرگذشت او از آميختن چند داستان پديد آمده است. بنابر اساطير يوناني، ديونوسوس از آميزش زئوس با دختر خود پرسفونه زاده و در بادي امر به صورت زاگرئوس (كودك شاخدار) بوده است. چون مورد محبت شديد زئوس قرار داشت و در كنار زئوس بر مسند آسماني مينشست، هرا بر منزلت او رشك برد و تيتانها را به كشتن او برانگيخت. زئوس، براي دفع خطر، ديونوسوس را نخست به صورت ميش، و سپس به صورت گاو درآورد. اما تيتانها او را در هيئت گاو شناختند، پس او را پاره پاره كردند و پارهها را در ديگي افكندند. آتنه دل او را از ديگ بيرون آورد و نزد زئوس برد. زئوس دل را به سمله داد، و سمله از آن آبستن شد، و كودكي كه از سمله به دنيا آمد، خود سابازيوس بود، و اين بار ديونوسوس نام گرفت.موضوع مرگ و زندگي مجدد ديونوسوس، موجد مراسم ديني بسيار گشت. در فصل بهار، هنگامي كه درختان مو جوانه ميزدند، زنان يونان براي مشاهده تولد مجدد ديونوسوس به كوهها ميرفتند و دو روز تمام در آنجا به سر ميبردند. ميگساري ميكردند و معتقد بودند كه هر كس با شراب، عقل از سر ندهد، بيخرد است!! مردم از شنيدن داستان عذاب و مرگ و زندگي مجدد خداي خود به شور ميآمدند، در حالي كه خود سراسر اين داستان را بخوبي ميدانستند. در طي مراسم ميگساري و رقص، زنان دچار هيجان ميشدند كه پا بر هر گونه قيود و مقررات مينهادند!! مهمترين قسمت مراسم اين بود كه زنان ميش يا گاو و گاهي انساني را كه تجسم خدا ميانگاشتند، ميگرفتند و اعضاي او را، به ياد مثله شدن بدن ديونوسوس، پاره پاره ميكردند و از گوشت آن يك شام رباني مقدس براي خود ميساختند و ميخوردند!!! عقيده داشتند كه خدا بدين وسيله داخل بدن انسان ميشود و با روح انسان ميآميزد!! در چنين حالي، خود را وابسته ديونوسوس و جاويد ميپنداشتند و، مطابق يكي از القاب او، كه «باكوس» يا «باكخوس» بود، خود را باكخوي يعني وابسته «باكخوس »ميناميدند. حالتي را كه بديشان دست ميداد ((خلسه)) يا ((جذبه)) ميخواندند و بر آن بودند كه در اين حالت از قيد جسم آزاد ميشوند و ميتوانند پردههاي غيبي را پس زنند و از آينده خبر دهند و در حقيقت، خدا شوند!! اين مراسم پرشور، كه از تراكيا(تراس:در نظر یونانیان اورپای اصلی ) به يونان سرايت كرد، يونان را از دست خدايان سرد و رسواي اولمپي بيرون آورد و تدريجا دين يوناني را به هيجان آميخت و سرور بخش كرد. كاهنان معبد دلفي و فرمانروايان آتن خواستند اين گونه مراسم ديني را منسوخ كنند، ولي توفيق نيافتند. فقط توانستند از سويي ديونوسوس را در شمار خدايان اولمپي درآوردند و رنگ يوناني بدو بدهند و عيد او را يكي از اعياد رسمي كنند، و از سوي ديگر، بدمستيهاي جنون آميز پيروان ديونوسوس را به مراسم سنگين و نمايش باشكوهي مبدل كنند!""(ن.ک تاریخ تمدن ویل دورانت-ج 2-ص 209-210 )
باری! ازدواج با محارم بی بند و باری و فحشا و شرابخواری، آدم خواری قربانی انسانی، خرافه پرستی و نادانی همگانی و وحشیگری و بربریت به طور کل در این رسم اصیل و بدعت یونانی اورپایی باستانی آشکار است!و نیاز به هیچگونه ماله کشی نیز نیست!
یکی از آگاهانی که در نزد مغی ایرانی درس اخلاق الهی و ادب انسانی آموخته بود و سعی در براندازی رسم آدم خواری یونانی در میان هموطنان جاهل خود کرد ولی توفیقی نیافت فیثاغورس«Pythagoras» ریاضیدان و فیلسوف یونانی بود.پورفیریوس « Porphyrius» فیلسوف و نویسنده سده سوم میلادی درباره ی فیثاغورت مینویسد:«فیثاغورث تنها با کلدانی ها گفت و گو نکرده، بلکه وی با شخص زابراتاس «Zabratas» (مغی ایرانی) نیز هم سخن بوده،( زابراتاس) یعنی مردی که از ابتدای زندگی خود را از گناه و زشتی و دروغ دور نگاه داشته و به مردم راه پاک منشی و درستی را آموخته است(ن.ک آیین مغان-هاشم رضی- ص 17- ناشر:انتشارات سخن- چاپ تهران -سال 1382)
فیثاغورث به نظر تحت تعالیم همین فرد به هوطنان یونانی آدم خوار خویش میگفته است :«مردمان بايد از خوردن گوشت نياكان خود برحذر باشند! با اين وصف، گويا گاه گاهي تخلف از اين قانون براي طلاب(دانش آموزان یونانی فیثاغورث) ميسر بوده است، چنانكه برخي از مورخان انگليسي نوشته اند، ميلون كشتي گير، كه يكي از فيثاغورسيان بوده است، چگونه ميتوانسته است، بدون خوردن گوشت، نيرومندترين مرد يونان بشود»(ن.ک تاریخ تمدن ویل دورانت ج 2-ص 184 -185)
پس باید اعتراف نمود نسبتها ی پلینی رومی اورپایی به استانس از سر مرض و در راه غرض است!رسوم اصیل و گناهان پدران خود را رها کرده به همسایگان خود تهمت های دروغین میزند!
البته اگر اینگونه رسوم «جادوگری و آدم خواری» چنانکه پلینی اعتراض بیجا دارد از بدعتهای استانس مغ ایرانی بود!چه احتیاجی بود که تميستوكلس جادوگر یونانی که شرحش آمد از ترس هموطنان آدم خوار آتنی و حسود یونانی خود که به جرم خدمت بیش از حد به یونان میخواستند او را محاکمه ی بربرانه کنند! گاهی چهار نعل و گاهی چهار دست و پا در پوشش و مرکبهای زنانه به ایران بگریزد!و پوزه خود را در مقابل اردشیر شاه ایران به خاک نهاده و بر پاهای اردشیر یا به روایت دیگر به پای خشایار شاه بوسه ی جانانه زده از بدعت ها و زشتکاری ها و رسوم اصیل یونانی غربی که در گذشته به آنان دست یازیده بود پوزش خواهی کرده و اعلام برائت از هموطنان آدم خوار خود نماید!پلوتارک میگوید اردشیر شاه ایران با بزرگواری شرقی او را بخشید وحتی حکومت چند شهر را بدو واگذار کرد! چنانکه بخشش او به ضرب المثلی در عفو و گذشت و پناه دادن امان خواهان تبدیل شد!در حالی که هموطنان آدم خوار یونانی او از سر حسادت و بدمنشی به خونش تشنه بودند!(برای شرح بیشتر ر.ک تاريخ ايران باستان،حسن پيرنيا- ج2، ص: 911 به بعد-ناشر: دنياى كتاب-چاپ: تهران-سال چاپ: ش 1375-نوبت چاپ: اول)
این بخشش و امان دادن اردشیر شاه ایران در حالی بود که یونانیان با حماقت و رعونت بی معرفت! حتی به سفرا که از قدیم الایام واجب الامان و داری پناه و مصونیت عمومی سیاسی بودند رحم نمی کردند و آنها را به قتل میرساندند!چنانکه سفیر شاه ایران را به گناه آنکه حامل سخنان شاه بربر به زبان یونانی است کشتند! به فرمان تمیستوکلس و هجوم همگانی مردم این امر اتفاق افتاد!و بقول پلوتارک این عمل شنیع در میان یونانیان سخت پسندیده افتاد! (ر.ک ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ، ص: 38) اینجا است که سراب آزاد گویی و آزاد اندیشی و دموکراسی دروغین یونانی بخوبی آشکار میگردد! براستی آنانیکه در نخستین گام به جای گفتگو تیغ بکار میبردند بربر و وحشی بودند!؟ یا آنانیکه در گام نخست به جای تیغ جرار از حربه ی کلام و سخن استفاده میکردند؟! این چیزی است که خود تاریخ یونان از این گزارشات بدان پاسخ داده است.نتیجه آن این است که یونانیان بربرتر از دیگر اقوام بودند!که حتی تحمل شنیدن دو کمله حرف و سخن در قالب پیام را از غیر خود نداشتند!و جواب سخنگویی را با شمشیر آخته میدادند!
پلینی بدان حد در تهمت به استانس مغ ایرانی شتاب دارد! که حتی از اساطیر و داستان های بسیار کهن یونانی در مورد اصالت آدم خواری و جادوگری و ریشه بدعت ها یونانی نیز غافل گشته و بدان ها توجه نکرده است! هومر یونانی از دیرینه ترین نویسندگان و شعرای یونانی در کتاب ادیسه از پهلوان اسطوره یی یونان اودوسئوس و شرح سفرهای او در جزایر اورپایی بالاخص جزایر ایتالیایی مسکن آبا و اجدادی جناب پلینی میگوید! او شرح میدهد:« اودوسئوس و همراهانش به سرزمين سيكلوپس (يك چشميها در سیسیل) رسيدند. ساكنان اين سرزمين غولاني يك چشم بودند و، بدون قانون و دردسرهاي آن، در جزيرهاي كه غلات و ميوههاي وحشي فراوان داشت، ميزيستند. يكي از سيكلوپها به نام پولوفموس آنان را در غاري گرفتار كرد و گوشت چند تن را خورد. ولي اودوسئوس غول را با شراب به خواب برد و سپس يگانه چشم او را با آتش كور كرد! و به اين شيوه ياران خود را رهانيد. (X) آوارگان مجددا دل به دريا زدند و به جزيره لايستروگونيا آمدند. اما اين قوم نيز آدمخوار بودند، و كشتي اودوسئوس بزحمت از آنجا گريخت. پس از آن، اودوسئوس و يارانش به جزيره آينيا رسيدند. در آنجا الاهه زيبا و تبهكار، گيركه، بيشتر آنان را با آواز وسوسه كرد و به غار خود برد، بدانان دارو خورانيد و به هيئت خوكشان درآورد. اودوسئوس آهنگ كشتن او كرد. اما رايش گشت و عشق او را پذيرفت. آنگاه وي و يارانش به صورت انساني بازگشتند و سالي نزد گيركه ماندند.(XI) بار ديگر بادبان برافراشتند و پا به سرزميني نهادند كه همواره تاريك بود و مدخل هادس محسوب ميشد. در آنجا اودوسئوس با ارواح آگاممنون و اخيلس و مادر خود سخن گفت. (XII) چون به سفر ادامه دادند، گذارشان از كنار جزيره سيرنها(در سواحل ایتالیای جنوبی) افتاد، و اودوسئوس با نهادن موم در گوش مردان خود، آنان را از شنيدن آواز فريبنده سيرنها مصون داشت. سپس كشتي او در تنگههاي سكولا و خاروبديس، كه شايد تنگه مسيناي كنوني باشد، شكست، و تنها او از آن ميانه جان به در برد و براي اقامتي هشت ساله به جزيره كالوپسو افتاد (XIII)... اودوسئوس به هيئت گدايان پا به قصر خود ميگذارد و دلدادگان همسرش را ميبيند كه به هزينه او جشن گرفته اند. چون ميشنود آنان روزها به پنلوپه عشق ميورزند و شبها با كنيزكان او همبستر ميشوند، باطنا خشمگين ميشود! (XIX - XX) »(ن.ک تاریخ تمدن ویل دورانت ج 2 ص 71 -72)
باز در اساطیر یونانی میخوانیم:«آترئوس، براي آنكه انتقام خواهر خويش را بستاند. فرزندان توئستس را كشت و در ضيافتي گوشت آنان را به خورد برادر خود داد.»(ن.ک تاریخ تمدن ویل دورانت-ج 2-ص 433)حدود سا
اجداد فرانسوی ها ی اورپایی یعنی گل ها آدمخواران و خونخوارانی بزرگ بودند!که به آدمخواران یونانی نیز رحم نمیکردند! و یونانیان بربر نیز از شدت بربریت و وحشیگری انان به شگفتی امدند!پاوسانياس چنين ميگويد: آنها كليه مردها و همچنين پيرزنان را قتل عام كردند و كودكان شيرخوار را زير پستان مادر كشتند; خون قربانيها را ميخوردند و با گوشت آنها مهماني ميكردند! زنهاي شرافتمند و دوشيزگان نوجوان خودكشي كردند... آنها كه زنده ميماندند گرفتار همه گونه رنج و عذاب ميشدند... بعضي از زنها خود را به روي شمشير گلها ميانداختند و از مرگ استقبال ميكردند، ديگران از نبودن آذوقه و بيخوابي ميمردند، آن بربرهاي بيرحم به نوبت از آنها هتك ناموس كرده، از زنده و مرده آنان كام دل ميگرفتند!(ن.ک تاریخ تمدن ویل دورانت ج 2 ص627)
پس شگفت نخواهد بود که پلینی اورپایی از سر احساس خفت و خواری وحشیگریهای اورپاییان و غربیان اعم از یونانی و غیر یونانی را به شرقیان بی گناهی چون استانس مغ ایرانی نسبت دهد!خلاصه آنکه ادعای پلینی خالی از حقیقت و واقعیت است!
والسلام علی من تبع الهدی.....